وصیتنامه من ...
وصيتنامه من ؛
مرا در قبری بگذاريد از قلبم تنگتر و از رويم گشاده تر...
چشمانم را باز بگذاريد تا همگان بفهمند که هنوز چشم به راهم ...
دهانم را مبنديد ، زيرا که هنوز هزاران بغض ناگفته دارم ...
گوشانم را مسدود نکنيد ، چراکه هنوز يارای شنفتن حرف های سنگين را دارم ...
دستانم را از کفنم بيرو گذاريد ، که هنوز منتظر دستگيری هستم ...
در آخر کفشهايي برايم مهيا سازيد تا شايد خود بروم ...

هيچ کس کاري به کار من نداشت
*
بنويسيد بعد مرگم روي سنگ
با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ
*
او که خوابيده ست در اين گور سرد
بودنش را هيچ کس باور نکرد
+ نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 22:55  توسط رامتین ( بهرنگ )
|
