تبليغاتX
عشق ، شمشير زندگی

عشق ، شمشير زندگی

یادمــــان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهـــــر بی سرو پائی نکنیم

قطعه گم شده...

روزها گذشت تا يک روز ، کسي آمد که با ديگران فرق داشت .

قطعه گم شده پرسيد : " از من چه مي خواهي ؟ "

_ هيچ

_ به من چه احتياجي داري ؟

_ هيچ

قطعه گم شده باز پرسيد : تو کي هستي ؟

_ دايره بزرگ گفت : من دايره بزرگم .

قطعه گم شده گفت :

" به گمانم تو همان کسي هستي که مدتهاست در انتظارش هستم شايد من قطعه گم شده تو باشم "

دايره بزرگ گفت : اما من قطعه اي گم نکرده ام و جاي براي جور درآمدن تو ندارم .

قطعه گم شده گفت : " حيف ! خيلي بد شد . چقدر دلم مي خواست با تو قل بخورم ... "

دايره بزرگ گفت : تو نمي تواني با من قل بخوري . ولي شايد خودت بتواني تنهايي قل بخوري .

_ تنهايي ! ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 22:39  توسط   | 

من مسئولم ...

ــ کی هستی تو ؟ عجب خوشگلی!

ــ ...

ــ بیا با من بازی کن . نمی دونی چقدر دلم گرفته ...

ــ نمی تونم . آخه هنوز اهلیم نکردن .

ــ اهلی کردن یعنی چی ؟

ــ ...

ــ اهلی کردن یعنی چی ؟

ــ چیزیه که پاک فراموش شده . معنیش ایجاد علاقه کردنه .

ــ ایجاد علاقه کردن؟

ــ تو الان برای من یه کسی هستی مثل بقیه آدما . نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو به من. اما اگه منو اهلی کردی هردوتامون به هم احتیاج پیدا می کنیم . تو برای من میون همه ی عالم موجود یگانه ای می شی من برای تو .

ــ ...

ــ آدما این حقیقتو فراموش کردن ولی تو نباید فراموشش کنی . تو تا زنده ای نسبت به اونی که اهلی کردی مسئولی .

ــ من مسئولم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 21:19  توسط   | 

چهره با نقاب

تا حالا سراغي از خودت گرفتي توي خلوت ؟

خلوتي که تو رو روبروت بشونه توي آينهت ؟

تا حالا قلبتو تو سکوت شنيدي ؟؟؟

تا حالا خود بي نقابتو تو آينه ديدي ؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 22:26  توسط   |