تبليغاتX
عشق ، شمشير زندگی

عشق ، شمشير زندگی

یادمــــان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهـــــر بی سرو پائی نکنیم

دوستم داری ؟ ...

اين صبح ، اين نسيم ، اين سفره مهيا شده سبز ، اين من و اين تو ، همه شاهدند که چگونه

 دست و دل به هم گره خوردند و ... يکي شدند و يگانه .

تو از آن سو آمدي و او از سوي ما آمد . آمدي و آمديم ... اول فقط يک دل ، دل بود ...

يک هواي نشستن و گفتن ...

يک بوي دلتنگ و سرشار از خواستن ...

يک هنوز با هم ساده ...

رفتيم و نشستيم ... ، خوانديم و گريستيم ... .

بعد يکصدا شديم ، هم آواز ، هم بغض و هم گريه ...

همنفس براي باز تا هميشه با هم بودن براي يک قدم زدن رفيقانه ...

براي يک سلام نگفته ، براي يک خلوت دل خاص ...

براي يک دل سير گريه کردن ...

براي همسفر هميشه عشق ..... گريه !!؟

باري اي عشق ، اکنون و اينجا ، هواي هميشه ات را نمي خواهم ...

فقط بگو 

دوستم داري اي عشق من

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 1:57  توسط  رامتین ( بهرنگ )  |