دوستم داری ؟ ...
اين صبح ، اين نسيم ، اين سفره مهيا شده سبز ، اين من و اين تو ، همه شاهدند که چگونه
دست و دل به هم گره خوردند و ... يکي شدند و يگانه .
تو از آن سو آمدي و او از سوي ما آمد . آمدي و آمديم ... اول فقط يک دل ، دل بود ...
يک هواي نشستن و گفتن ...
يک بوي دلتنگ و سرشار از خواستن ...
يک هنوز با هم ساده ...
رفتيم و نشستيم ... ، خوانديم و گريستيم ... .
بعد يکصدا شديم ، هم آواز ، هم بغض و هم گريه ...
همنفس براي باز تا هميشه با هم بودن براي يک قدم زدن رفيقانه ...
براي يک سلام نگفته ، براي يک خلوت دل خاص ...
براي يک دل سير گريه کردن ...
براي همسفر هميشه عشق ..... گريه !!؟
باري اي عشق ، اکنون و اينجا ، هواي هميشه ات را نمي خواهم ...
فقط بگو
دوستم داري اي عشق من
+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1384ساعت 1:57  توسط رامتین ( بهرنگ )
|
