تبليغاتX
عشق ، شمشير زندگی

عشق ، شمشير زندگی

یادمــــان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهـــــر بی سرو پائی نکنیم

آیا ...

اي کاش بغض من هم چون بغض ابر مي ترکيد ، اشکهايم را که نديد ... شايد صداي ترکين ،

 صداي شکستن غرورم را مي شنيد ...

انکار ؛ واقعيت ها تغيير ناپذيرند . آنچه که تو تغيير ناميي ، انکار واقعيت بود . گفتم اگر چشم

بازکني ، اگر واقعيت را ببيني ، آن را انکار نخواهي کرد و تو حتي چشمان خود را انکار کردي ... !

اسير ؛ براي فرار از غم غروب هنگامم ، براي علاج بغض عصر اندامم ، خورشيد را گرفتم در

 قفسي گذاشتم در اتاقم ، تا هميشه روز باشد بي غروب دلگير ...

نگاه خورشيد را غم گرفت ، صورتش خون مرده شد ، چون غروب و من باورم شد غم من ، بغض

 من ، همه دلتنگيهايم ، از اسارت است نه از غروب ...

بازي زندگي ؛ کودکي رفت ، بازيچه ها را فراموش کردم و بازي شروع شد ، بازيچه من بودم ...

پرواز ؛ پرنده کوچک من پرواز زندگي توست ، بالهايت را انکار مکن .

با تو ؛ بي تو نمي خواستم تنها باشم ، با تو اما تنهايي را مي خواهم .

آل مويه ؛ سلسله اشکانيان چشمانم هيچگاه منقرض نخواهد شد ، من از تبار آل مويه ام ،

 دلتنگي ها حاصل دل بستگيهاست

الماس ؛ از ميان خاتراتت همه را دوست ميدارم . الماس بدرد نخور در دنيا نيست .

بيراهه ؛ تمام راه به تو فکر ميکردم ، بخودم آمدم بيراهه رفته بودم ...

هيچ کس نمي تواند با دوست داشتن من کار خيري براي من انجام دهد ، به من خير بزرگ

وقتي رسيده که مدم کاري کنند که من دوستشان بدارم  و اين کار آسان نيست .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 1:35  توسط  رامتین ( بهرنگ )  |