تبليغاتX
عشق ، شمشير زندگی

عشق ، شمشير زندگی

یادمــــان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهـــــر بی سرو پائی نکنیم

تا هستيم بايد باشيم

تا هستيم بايد باشيم ، و براي بودن بايد دوست داشت ، و براي دوست داشتن بايد ، عشق ورزيد ، و براي عشق ورزيدن بايد من را ، تو را ؛ را به فراموشي سپرد و در هم خلاصه شد

خواستم هديه اي برايت بفرستم به خود گفتم زيباترين چيزها را خواهم فرستاد .

گل گفت مرا بفرست تا مظهر زيباترين زيبائيها باشم .

شمع گفت مرا بفرست تا مرز سوختن را پيش گيرم .

پروانه گفت مرا بفرست تا دورش بگردم .

خار گفت مرا بفرست تا برنده دل بدخواهانش باشم .

نگران بودم ...

ناگه دل آمد و گفت : مرا بفرست تا مونس تنهائي اش باشم .

پس دل را براي تو ، براي وجود مهربان و دوست داشتني تو ، براي چشمهايت که تنها نگاهي را دارند که به من آرامش مي بخشند و مي شود دنيايي حرف با آنها زد هديه مي کنم ...

اين دل را از من پذيرا باش ! اين دل ، تنها و تنها در آغوش تو آرامش را درک خواهد کرد . من گذشته را رها کردم و به فراموشي سپردم تا بتوانم دست در دست تو امروز را زيبا بنا کنم و فردا را زيباتر .... آري سخنت چه زيبا بود : هنگامي که ما يکديگر را داريم و با هم هستيم عشق ما آنقدر مقدس و پاک است که غم ها و مشکلات رنگ مي بازند و ما در مقابلشان خواهيم ايستاد . ما براي هم تکيه گاه هاي محکمي هستيم وخواهيم بود .... هر چيز بهائي دارد و عشق بالاترين بها را داراست .... ما هر دو اين بها را پرداخته ايم پس ديگر هيچ ترسي نخواهيم داشت ... امروز زيباست و آينده زيباتر .... خداوند را تحسين مي کنم و هزاران بار شکر به خاطر خلق انساني که توانسته قله قلب مرا فتح کند ....

                                                                             خداوند عشق نگهدارت !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت 0:6  توسط  رامتین ( بهرنگ )  |